اگر پرندگان پرواز را فراموش کنند
اگر ابرها گریستن را فراموش کنند
اگرقلب ها عاطفه را فراموش کنند
نگاه من نگاه تو را فراموش نخواهد کرد
......................................................
زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد . این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است
..........................................................
من تمنا کردم که تو با من باشی...
تو به من گفتی هرگز ، هرگز پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این هرگز کشت
.......................................................................
تو نیستی اما هنوز هم تمام وجودم تو را تمنا میکند. تیک تاک ساعت حکایت از رفتنت دارد وسکوت سنگینم حکایت از نبودنت. تو نیستی اما هنوز نگاه خسته ام در جستجوی چشمان رؤیایی توست.
...................................................................................
آغاز گر راه قشنگی بودیم ٫ جاده ای ساخته بودیم همه عشق ٫ کلبه ای از دوستی و دلی پر ز وفا ٫ که به ارزش یک بوسه کفایت می کرد ......
باور عشق تو هرگز ز سرم بیرون نیست و همیشه همه جا نام تو را می خواندم ولی آن روز ٫ شعله بی وفایی تو کلبه ام آتش زد همان روز گریستم به هوایت ٫ تو نبودی خواستم بکنم از تو شکایت باز هم تو نبودی .........
..........................................................................................
آخر دل مارا تو فنا کردی و رفتی
بیهوده مرا چشم براه کردی و رفتی
آن کاخ امیدی که بنا کردم از عشقت
خاکستری از آن تو بپا کردی و رفتی
.....................................................................